برگهائي از تاريخ موسيقي ايران (از 1290 تا 1373 هجري شمسي)
برگهائي از تاريخ موسيقي ايران (از 1290 تا 1373 هجري شمسي)
1291
• آغاز كار نگارش كتاب"دستور تار"توسط علينقي وزيري.
• تاسيس سينماي آرداشس پاتماگريان در تهران با نوازندگي پيانوي مرتضي محجوبي پشت
صحنه هنگام نمايش فيلم.
1292
رجوع در ادامه مطلب
آلبرت انیشتن
* «اگر انسانها در طول عمر خویش فعالیت مغزشان به اندازه یک میلیونیوم معدهشان بود، اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت.»
* «اگر واقعیات با نظریات هماهنگی ندارند، واقعیتها را تغییر بده.»
* «تا زمانی که حتی یک کودک ناخرسند روی زمین وجود دارد، هیچ کشف و پیشرفت جدی برای بشر وجود نخواهد داشت.»
* «تخیل مهمتر از دانش است.علم محدود است اما تخیل دنیا را دربر میگیرد.»
* «سعی نکن انسان موفقی باشی، بلکه سعی کن انسان ارزشمندی باشی.»
* «سختترین کار در دنیا درک [فلسفهٔ] مالیات بر درآمد است.»
* «سه قدرت بر جهان حکومت میکند:۱-ترس ۲-حرص ۳-حماقت.»
* «علم زیباست وقتی هزینهٔ گذران زندگی از آن تامین نشود.»
* «متوجه هستید که تلگراف سیمی بهنوعی یک گربهٔ بسیار بسیار درازی است که وقتی دماش را در نیویورک میکشید، سرش در لوسآنجلس میومیو میکند. این را میفهمید؟ و رادیو هم دقیقاً به همین شکل کار میکند؛ شما پیامهایی را از اینجا میفرستید و آنها در جایی دیگر دریافتشان میکنند. تنها تفاوت در این است که دیگر گربهای وجود ندارد.»
* «مسائلی که بدلیل سطح فعلی تفکر ما بوجود میآیند، نمیتوانند با همان سطح تفکر حل گردند.»
* «من با شهرت بیشتر و بیشتر احمق شدم.البته این یک پدیدهٔ نسبی است.»
* «مهم آن است که هرگز از پرسش باز نهایستیم.»
* «هیچ کاری برای انسان سختتر از فکرکردن نیست.»
* «دین بدون علم کور است و علم بدون دین لنگ است.»
* «در دنیا خط مستقیم وجود ندارد و تمام خطوط بدون استثنا منحنی و دایره وار است و اگر این خط کوچکی که در نظرما مستقیم جلوه میکند در فضا امتداد یابد خواهیم دید که منحنی است.»
* «به آینده نمیاندیشم چون به زودی فرا خواهد رسید.»
* «بهسختی میتوان در بین مغزهای متفکر جهان کسی را یافت که دارای یکنوع احساس مذهبی مخصوص بهخود نباشد، این مذهب با مذهب یک شخص عادی فرق دارد.»
* «خدا، شیر یا خط؟ نمیکند»
* «خداوند زیرک است اما بدخواه نیست.»
* «نگران مشکلاتی که در ریاضی دارید نباشید. به شما اطمینان میدهم که مشکلات من در این زمینه عظیمتر است.»
* «همزمان با گسترش دایرهٔ دانش ما، تاریکیای که این دایره را احاطه میکند نیز گسترده میشود.»
* «یک فرد باهوش یک مسئله را حل میکند اما یک فرد خردمند از رودررو شدن با آن دوری میکند.»
* «اگه نمرهٔ تستت تک شد ناراحت نشو!»
* «در دنیایی که دیوارها و دروازهها وجود ندارند چه احتیاجی به پنجره و نرده است؟»
* «از وقتی که ریاضیدانان از سرو کول «نظریه نسبیت» بالارفتهاند، دیگر خودم هم از آن سر در نمیآورم.»
* «دوچیز بیپایان هستند: اول «منظومه شمسی»، دوم «نادانی بشر»، در مورد اول زیاد مطمئن نیستم.»
* «من نمیدانم انسانها با چه اسلحهای در جنگ جهانی سوم با یکدیگر خواهند جنگید، اما در جنگ جهانی چهارم، سلاح آنها سنگ و چوب و چماق خواهد بود.»
آلبرت انیشتن
ustad adib baruomand
بهار آزادی
توسط سایت ادیب برومند
درود بــــاد بـــه خــرّم دیـــــــار آزادی
دیـــار خـــــــرّم و ایــمـن حــصـار۱ آزادی
ز مـــن ســــلام بـــه آزادی و دبـــستانــش
کـــــه مــــرد حـــق بــــود آمــــوزگــار آزادی
درود بــــاد بـــه آزادگـی و عــــزّ و شـرف
کـــه یـــافـت پــــرورش انــدر کــنـــار آزادی
بــهــار گــرچه صفا بخش و خـرّم آیین است
بـــه خرّمــی نـــبـود چــــون بـــهــار آزادی
شــــراب نـــاب نـــشـاط آورد بــه دلها، لـیک
نـــه هـــمـچـو شــربـت نـوشـین گــوار آزادی
قـــلــم هــمـیـشـه بــــــود پــاســدار اسـتقلال
ســـخـن هـــمـــاره بــــود خـــواســتــار آزادی
بــه کارگـاه زمــان تــار و پــود آبــادی است
کـــه بــسـتهانــد بـــه زرّیــنۀ تــــــار آزادی
نـــشـان مــبـاد بــه گـیـتی ز گرگ اســتـبـداد
کــــــــه خــــوش چـَرَد گله در مرغزار آزادی
درود بـــــاد بـــر آن کـس کـه پــایداری کـرد
بـــه روز حـــــــــادثـه در پـــــای دار آزادی
ز عــدل و داد کــند ســرزمــین خـویش آبـــاد
گـــــــــر اِعـــتـدال بـــــود پــیـشـکار آزادی
روا بـــود کــــه نــهـد دـسـت قــدرت قـــانون
بـه کـفِّ عـــقـل و درایـــت۲ مــهــــار آزادی
مـــشـو اســیـر تــغـافـل کـــه در کـمین صیّاد
مـصــمـّم اســـت بـــه قـصـد شکــــــــار آزادی
بـــه بـار بـــنـد گــی و ننگ، تـن نخواهد داد
کــسـی کـه یـــافــت نشـان، ز افــتخــار آزادی
بــسـا بـــه خـرمــنِ آزادی آتش افـکـنـدنـد
بــــــه نــام بــرزگــر و آبـــــیـــار آزادی
بـسـاکـسا کـــه نمک خورد و بر نمکدان کوفت
کــــــه بـــود بــر سر خوان ریـزهخوار آزادی
بـــه اعتبـار امـــم۳ لــــطمـههـا بـــه بار آرد
چـــــو لـطمــه بـــــار شـــود اعـــتـبـار آزادی
ز یـــکـّه تــازی زور آوران بـــر آرد۴ گـــرد
چـــــو گــرم تــاز شــــود شـــهـســوار آزادی
چــو بلــبلانِ چـمن در زمــــانـه خـواهـد بـود
ادیـــب نــغـمـهگـــر شــــــــــــاخــسار آزادی
من کيستم؟
من کيستم، به عاشقي از پا فتاده ئي
در اشتياق دوست ، دل از دست داده ئي
در کوره راه عشق، جفا ديده رهروي
وندر کمند طرفه سواري پياده ئي
خونين دل از ملال و قدح سان نشسته ئي
کاهيده از سرشک و چو شمع ايستاده ئي
بر بخت خويشتن، در اقبال بسته ئي
بر روي دشمنان، در شادي گشاده ئي
چون لاله پا به دامن عزلت کشيده ئي
چون سبز سر به سينه ي صحرا نهاده ئي
پاکيزه، همچو قطره ي اشک محبتي
در پاي نازنين صنمي اوفتاده ئي
درس وفا، به مکتب اخلاص خوانده ئي
دل در طبق گذاشته، چون لوح ساده ئي
بر مال و جاه و منصب اشراف زادگان
بي اعتنا، ز مادر ايام زاده ئي
بس راز هاست در دل خونين من اديب
چون در دل پياله ئي از سرخ باده ئي
عمر دوباره
شبها به اشتياق رخ ماهپاره ئي
هردم فتد ز گوشه ي چشمم ستاره ئي
کانون آتش است دل شعله بار من
آه ار برون کشد سر از اين دل شراره ئي
اي مه، عجب مدار که گردد به گرد چرخ
دل در هواي وصل تو چون ماهواره ئي
آنجا که هرزه گوي، مياندار محفل است
تدبير چيست گر که نگيرم کناره ئي
بنگر به دامن شفق آن پاره هاي ابر
تا پي بري بحال دل پاره پاره ئي
با آن سَموم قهر که بر کشتخوان وزيد
ديگر چه انتظار ز کشت بهاره ئي
نازم بدان وجود، که برق عنايتش
تابد به کوه و دشت به هر سنگ خاره ئي
احوال کار بسته نگوييم جز به دوست
کو پيش پاي ما بنهد راه چاره ئي
ديدار يار از پس يک عمر انتظار
باشد اديب معني عمر دوباره ئي
استاد سعید رود باری
|
گفتوگو با سعید رودباری، نوازنده پیشكسوت تمبک؛ موسیقی ما - علی شهبازی: حسین تهرانی زمانی گفته بود: «پیش از این ما تمبكنوازان مثل صفر پیش از عدد بودیم. حالا آمدهایم بعد از عدد نشستهایم».سعید رودباری یكی از پیروان مكتب تمبكنوازی حسین تهرانی، سالها است به دور از هیاهو مشغول تدریس و نوازندگی تمبك است. وی تا قبل از سال ١٣٧٠ و انتشار آلبوم «شورآفرین» كنسرتها و اجراهای خصوصی فراوانی با اساتید موسیقی ایرانی داشته كه هنوز منتشر نشده. آثار منتشرنشده او شامل همنوازی با نوازندگان بزرگی همچون یاحقی، شهناز، فضلالله توكل و فرهنگ شریف است. وی كنسرتهای متعددی نیز در داخل و خارج كشور داشته كه از آن میان مجموعه كنسرتهای او با فرهنگ شریف با استقبال خوب اهل موسیقی مواجه شد. رودباری پس از سالها سكوت امروز از موسیقی و معضلات آن سخن میگوید. گفتههای وی هشداری است برای اهالی موسیقی سنتی ایران و این سوال را در ذهن تداعی میكند كه آیا نوازندگان هنوز هم صفر بعد از عدد هستند یا نه؟ شما سالها است مشغول نوازندگی و تدریس تمبك هستید. نظرتان راجع به وضعیت موسیقی در حال حاضر چیست؟ قبل از اینكه به موسیقی امروز بپردازم میخواهم وضعیت موسیقی در دوران گذشته را یادآوری كنم. شاید دوره اوج موسیقی ایران در زمان ساسانیان باشد. زمانی كه موسیقیدانان در رده نجبا و بزرگان قرار داشتند. نتیجه چنین رویكردی ظهور هنرمندانی مثل نكیسا و باربد است. متاسفانه در ادوار مختلف ایران مورد تاخت و تاز مهاجمان قرار گرفته است و این مساله در آثار هنرمندان هم نمود پیدا كرد. علاوهبر این حاكمان و پادشاهان همیشه از هنر استفاده ابزاری میكردند و نوازندگان بزرگ از ترس قطع انگشتانشان مجبور به نواختن در دربار پادشاهان بودند. البته لازم است بگویم كه این مشكل فقط مختص ایران نبود و كلیسا هم در گذشته موسیقی را شیطانی میدانست و انگشتان نوازندهها را میشكست. اما موسیقی غرب بالاخره توانست جایگاه خودش را تثبیت كند! موسیقی ایران هم نهایتا با تاسیس رادیو در سال ١٣١٩ به نقطهعطف و شكوفایی مجدد رسید. رادیو ایران در آن زمان به موسیقی بهعنوان یك ركن اساسی در برنامههای خود نگاه میكرد. من نمیخواهم بین امروز و گذشته رادیو مقایسهای انجام دهم. اما هرگاه صداوسیما یك مدیر كاربلد و ارزشمند داشته، از فرهنگ این مملكت دفاع كرده است. هیچكس هم این كار را بهتر از مرحوم «پیرنیا» انجام نداد. پیرنیا از خانوادهای بسیار سرشناس بود و با تدبیر و درایت خود توانست بزرگترین اساتید ایران را در زیر سقفی به نام رادیو گردآوری كند. این مرد بزرگ با توانایی خود توانست نوازندهها را در تهران دور هم جمع كند و علیرغم اینكه رادیوی سابق كه در میدان ارگ قرار داشت امكانات محدود و فضای كوچكی داشت آثاری به مراتب ارزشمندتر از تولیدات امروز صداوسیما ارائه كرد. دلیل این امر فقط شناخت كافی مدیران رادیو از موسیقی و فرهنگ جامعه بود. اما مدیرانی مانند آقای شهبازیان كه كارنامه درخشانی در موسیقی دارند در زمان مدیریت واحد موسیقی صداوسیما با انتقاد اهالی موسیقی مواجه شدند. آیا به نظر شما ایشان در این زمینه موفق بودهاند؟ آقای شهبازیان نوارنده و آهنگساز بسیار فرهیختهای هستند. اما در زمان ایشان موسیقی ایرانی پیشرفت چشمگیری نداشت. البته باید بگویم در گذشته هم مواردی مثل اختلاف آقایی در شورای موسیقی با آقای ادیب خوانساری وجود داشت. ایشان مسوول شورای موسیقی بودند و بهخاطر اختلاف با هنرمند بزرگ ادیب خوانساری تعدادی از آثار ضبط شده ایشان را از بین بردند. آقای شجریان هم بار اولی كه به رادیو مراجعه كردند با دلایل واهی مثل بودجه نداریم پذیرفته نشدند و آقای فضلالله توكل نوازنده سنتور نیز با وساطت آقای یاحقی پذیرفته شدند. این نكته بهدلیل سختگیری و وسواس مدیران در انتخاب نوازندگان بود. اما امروز در شورای موسیقی شاگردان درجه دو و سه بعضی اساتید مسوول امتحان گرفتن از موسیقیدانان هستند و فكر میكنم این امر بهدلیل ضعف در عملكرد مسوولان است. اما به نظر میرسد در دوره مدیریت آقای شهبازیان موسیقیدانان سنتی از حضور در صداوسیما خودداری میكردند؟ آیا كمكاری هنرمندان موسیقی سنتی تاثیری در گرایش مخاطب به سمت موسیقیهای كمتر فاخر نداشت؟ من اینطور فكر نمیكنم. بعد از انقلاب شكاف عظیمی بین موسیقیدانان پیشكسوت و جوانان علاقهمند و صداوسیما بهوجود آمد. اساتید و بزرگان موسیقی یكی از اركان اصلی موسیقی سنتی هستند ولی متاسفانه در دوره ریاست آقای شهبازیان از این سرمایه استفاده لازم به عمل نیامد و ایشان بیشتر به سمت موسیقی پاپ گرایش داشتند. البته در این زمینه هم موفق بودند. در رادیوی سابق برنامههای ارزشمندی مثل گلها، گلهای رنگارنگ، گلهای صحرایی، یك شاخه گل، برگ سبز و گلهای تازه ضبط شد كه امروز بهعنوان مرجعی برای موسیقی سنتی هستند. حتی بعد از فوت مرحوم پیرنیا، آقای میرنقیبی برنامه تكنوازان را در رادیو ترتیب داد كه هنوز هم رادیوی ما از آن آثار استفاده میكند. در دوره كوتاهی بعد از انقلاب هم آثار خوبی از اساتیدی مانند مشكاتیان، لطفی و علیزاده تولید شد. چرا این روند ادامه پیدا نكرد؟ بله، باید توجه داشت كه لطفی و مشكاتیان و علیزاده هم در مكتب موسیقیدانان گذشته پرورش یافتند. در حال حاضر هم آثار برجسته محدود به چند نوازنده و آهنگساز خاص میشود و این تعداد اثر برای كشور جوان ما بسیار ناچیز است. امروز ما نوازندگان زیادی داریم اما حتی همان سقف كوچك رادیو را ندارند. امروز برای شركت در یك جشنواره یا برگزاری كنسرت باید تا ٤٨ ساعت قبل از شروع برنامه دنبال مجوز باشید. در انتها هم كمبود سالن، امكانات ضعیف و صدابرداران ناآشنا به موسیقی سنتی باعث افت كیفیت كار میشود. این مسائل باعث بیمیلی موسیقیدانان به حضور در صحنه میشود. به نظرم هنوز هم میشود با گردآوری موسیقیدانان باتجربه این هنر را نجات داد. تعداد آموزشگاهها و نوازندههای خوب امروز بسیار بیشتر از گذشته است و باید از این جوانان نیز حمایت شود. در حال حاضر به نظر میرسد تنها جایی كه میتوان عدهای نوازنده را دور هم دید جشنوارهها هستند. آیا این جشنوارهها توانستهاند بازدهی مناسبی داشته باشند؟ قطعا جشنواره یك اتفاق خوب است. اما اگر در كشور ما هم بخش خصوصی اجازه برپایی جشنواره داشته باشد قطعا نوازندهها و مخاطبان بیشتری جذب خواهد كرد. در سالهای اولیه جشنواره فجر سازهای خوبی شنیده شد. اساتید بزرگی مانند آقای شریف فقط بهخاطر مردم در این جشنوارهها شركت كردند. اما زمان ثابت كرد كه هدف از این جشنوارهها فقط موسیقی نبوده و امروز نوازندگان بزرگ با جشنوارهها قهر كردهاند. استادی مانند آقای شریف زمانی فقط بهخاطر مردم در این جشنوارهها شركت كرد اما امروز كه به اوج تجربه رسیده هیچكس از او یاد نمیكند. پس شما هیچ نقطه امیدی برای بازیابی موسیقی نمیبینید؟ در حال حاضر وضعیت موسیقی بسیار اسفناك است. عزیزانی مانند آقای فخرالدینی از اركستر ملی كنارهگیری كردهاند. مگر ما چند نفر مثل ایشان داریم كه به موسیقی اركسترال و آكادمیك آشنا باشد؟ تمامی اركسترهای رادیو و تلویزیون تعطیل شدهاند. مدیران اجرایی و مسوول در ارشاد و صداوسیما بیگانه با موسیقی هستند و اینقدر نوازندهها را در راهروها به دنبال مجوز میدوانند كه رمقی برای اجرا نمیماند. نوازندگان قدیم تا سنین بالا به خوبی ساز میزدند اما امروز اساتیدی مانند آقای مشكاتیان و كیانینژاد بهدلیل فیلترهای ارشاد و صداوسیما دچار مشكلات روحی و جسمی شدهاند. در گذشته آهنگساز، خواننده و شاعر با هم زندگی میكردند اما امروز شما آهنگ را تحویل صداوسیما میدهید، بعد شاعر مجبور است براساس استانداردهای تعیینشده شعر بگوید. درنهایت هم نوازندگان تكتك در استودیو حاضر میشوند و بدون اینكه همدیگر را بشناسند كار را ضبط میكنند. در گذشته همه نوازندگان اركستر رادیو فقط با دو میكروفن كار را زنده ضبط میكردند. علاوه بر اینها من آهنگسازانی را میشناسم كه تمام زندگی خود را فروختند تا بتوانند یك كار تولید كنند. مشاهده وضعیت این اساتید برای جوانان باعث دلسردی آنان میشود. البته من به گواه تاریخ پرفراز و نشیب هنر این كشور میگویم كه این لشكر تازهنفس موسیقی بالاخره راه خود را پیدا میكند. این جوانهها برای سبز شدن تنها به یك باران احتیاج دارند. اما این كنارهگیری اساتید از جامعه نیز باعث جدایی جوانان از موسیقی اصیل شده است. در نوازندگی سازهای مختلف شاهد استفاده از لفظ «نوین» هستیم. قواعد موسیقی غربی به وفور در آثار نوازندگان مشاهده میشود. آیا این نوگرایی، مسیر موسیقی سنتی را تغییر خواهد داد؟ موسیقی همیشه بر مبنای زمان حرف خود را زده است. سرعت زندگی امروز روی هنرمند هم تاثیر میگذارد و منطقی نیست كه امروز كسی مانند صبا ساز بزند. در تمام هنرها هم موزیسینها اولین كسانی هستند كه با تغییرات رخ داده در جامعه هماهنگ میشوند. مثلا سینمای بعد از انقلاب سالها طول كشید تا خودش را پیدا كند. اما موزیسینها از همان شب اول آثار جاودان تولید كردند. این هماهنگی با تغییرات اجتماعی البته تاثیرات مخرب هم دارد. زیرا بهدلیل اهمیت كاركرد اجتماعی موسیقی، مسوولان بخشهایی انتظار ساخت موسیقی سفارشی دارند و بالطبع موسیقی زودتر از بقیه هنرها آسیب میبیند. اجازه بدهید كمی هم راجع به ساز تخصصی شما تمبك صحبت كنیم. ما همیشه تاریخ تمبك را از دوره حسین تهرانی بررسی میكنیم و تكنیكهای تمبك را به او نسبت میدهیم. اما مسلما قبل از ایشان هم نوازندههای برجستهای وجود داشتهاند. چرا كسی از آنان یاد نمیكند؟ من از آقای استاد اصغر بهاری اسامی تعدادی از نوازندههایی را كه ایشان بهخاطر داشتند شنیدهام. اما تا قبل از حسین تهرانی تمبك هیچگاه نتوانسته بود بهعنوان یك ساز مستقل مطرح شود. ایشان با نبوغ خود تمامی ریتمها و تكنیكهای قدما را دستهبندی كردند. آقای جلیل شهناز بارها داستان ملاقات «ماكس روچ» نوازنده درامز آمریكایی با آقای تهرانی را تعریف میكند. این نوازنده سیاهپوست كه در جشن هنر شركت كرده بود درباره حسین تهرانی گفت: «صداهایی كه از پوست و چوب تمبك تهرانی شنیده میشود از مجموعه سازهای كوبهای من درنمیآید.» البته در تاریخ تمبك اساتید دیگری هم مطرح هستند. مثلا بزرگترین مدرس ساز تمبك آقای امیرناصر افتتاح هستند. ایشان از همان ابتدا با نت تدریس میكردند و تا پایان عمر متعهدانه این كار را انجام دادند. متاسفانه از آقای افتتاح كمتر صحبت شده. ایشان در ضبطهای رادیو و تصانیف كه بسیارند قبل از اجرا ریتمها را بررسی میكرد و با انتخاب یك ریتم مادر اجرایی بسیار شكیل و منظم ارائه میكردند. آیا شیوه تدریس با نت برای یادگیری ریتمهای ایرانی كه بر ادوار ایقاعی استوار است مناسب است؟ البته نوازندگان برجسته تمبك در بداههنوازیها هنوز هم بر اساس دورهای موسیقی ایرانی مینوازند. اما موسیقی زبان جهانی خود را دارد و نتنگاری جهت ارتباط نوازندگان و همچنین برای آموزش به كار میرود. |
|
|
|
منبع : فرهیختگان |
استادفضلالله توکل


فضلالله توکل (زادهٔ ۱۳۲۱). نوازندهٔ ایرانی سنتور و آهنگساز.
فضلالله توکل در سال ۱۳۲۱ در تهران متولد گردید . پدرش افسر ارتش و مادرش دبیر ریاضی و فرانسه آموزش و پرورش بود . تحصیلات کودکستانی و دبستانی را در تهران مدرسه ایران طی کرد و ﺴﭙﺲ برای دوره دبیرستان ابتدا به دبیرستان پهلوی آن موقع و ﺴﭙﺲ در دوره دوم دبیرستان به دبیرستان مروی رفت و در سال تحصیلی ۳۹-۳۸ موفق به اخذ دﻴﭙﻟﻢ در رشته طبیعی از دبیرستان مروی گشت بعلت معاشرت نزدیکی که خانواده ﭙﺪربزرگ ﭙﺪرش با هنرمندان و اساتید بزرگ آنزمان داشتند در حدود سن ۶ یا ۷ سالگی شاگردی استاد حسین تهرانی را ﭙﻴﺪا کرد و نزد ایشان دوره تنبک نوازی را طی کرد در سن ۹-۸ سالگی ﭙﺪرش برایش سنتوری خرید و او نزد یکی از معلمان موسیقی مدارس آنموقع بنام آقای خاﺌﻔﻲ دوره ابتدایی سنتور نوازی را فرا گرفت . ﺴﭙﺲ بعلت ﻤﺄموریت ﭙﺪر در شیراز به شاگردی آقای بهادر نوذری در آمد و بعد در طی این دوره مدت ده سال دورههای مختلف ردیف نوازی ایران را با استاد علی تجویدی شروع کرد و همین دوستی شاگرد و استاد باعث گردید که او به دعوت استاد تجویدی در سال ۱۳۳۵ به عنوان نوازنده سنتور در ارکستر شماره ۲ رادیو آن زمان به سرﭙﺮستی استاد تجویدی ﭙﺬیرفته شود و بفاصله یکسال بعد در ارکستر شماره ۳ رادیو به سرﭙﺮستی استاد ﭙﺮویز یاحقی نیز به عنوان نوازنده ارکستر ﭙﺬیرفته شود . در سال ۱۳۳۷ به دعوت زنده یاد داوود ﭙﻴﺮنیا به عنوان تک نوازننده سنتور به برنامه گلها راه یافت و گلهای صحرایی شماره ۵ (دردستگاه شور) و برگ سبز شماره (۶۵) بهمراهی آواز زنده یاد محمودی خوانساری و تنبک ناصر افتاح اولین اجراهای تکنوازی او هستند که ﺴﭙﺲ در برنامه گلها به عنوان سولیست و تکنواز باقی ماند و آثار زیادی از ساز نوازی او در برنامههای مختلف گلها (گلهای جاویدان- برگ سبز- گلهای رنگارنگ و یک شاخه گل ) به جا ماندهاست بعد از اخذ دﻴﭙﻟﻢ به کشور انگلستان رفت و در دانشگاه ﻜﻤبریج موفق به اخذ فوق لیسانس در رشته اقتصاد گردید . از سال ۱۳۴۵ بعد از مراجعت از انگلستان مجدداً همکاریش را با رادیو آنموقع ادامه داد از سال ۴۶-۴۵ با ساختن آهنگ (قهر و ناز ) با صدای اکبر ﮔﻟﭙﺎیگانی به جرگه آهنگسازان ﭙﻴﻭست و در این رشته هم موفق بود . ﺴﭙﺲ در سالهای بعد با آهنگهای دل بی قرار (ابوعطا) نقش غم (سه گاه) آشیانه (شور) و مهربونی با همکاری آقای ﮔﻟﭙﺎﻴﮔﺎنی به آهنگ سازی و تکنوازی در رادیو ادامه داد . آهنگهای او بعلت ملودیهای تازه و نوین که خلق میکرد باعث گردید که خوانندگان دیگری هم برای همکاری با وی مشتاق باشند و حاصل این همکاری تعداد زیادی آهنگ با صدای خانم حمیرا به صورت صفحه و نوار کاست در اختیار همگان قرار گیرد ( ترسم فراموشم کنی – گذشتم – خواهم که رسوا بشی– یادم نمیره با صدای حمیرا ) . از سال ۱۳۵۷ که همکاری او با رادیو قطع و مجدداً در سال ۱۳۷۲ این همکاری شروع شد و او با همکاری شادروان اسدالله ملک ارکستر همنوازان را در صدا و سیما بنا نهادند که تکنوازیهای بیشماری حاصل این همکاری است که نوارهایش در آرشیو صدا و سیما موجود میباشد . از سال ۱۳۷۲ همکاری او با آقای ﮔﻟﭙﺎیگانی با آهنگهای عشق و آهسته آهسته که به صورت نوار و کاست و CD در اختیار مرم قرار گرفت، شروع شد و در سال ۱۳۷۴ آلبوم آوازه خوان را با ۸ ترانه جدید که کلیه آهنگها و اشعارش از خود فضلالله توکل است در اختیار عموم قرار گرفت که این آهنگها نیز مورد توجه و لطف مردم قرار گرفت . از سال ۱۳۷۸ضمن همکاری با آقای ﮔﻟﭙﺎیگانی و ارائه دو آلبوم ( مست عشق و عقیق ) همکاریش را با علیرضا افتخاری شروع کرد و حاصل این همکاری آلبومهای نسیما، خاطرات جوانی، غم زمانه و نوای اساتید است که این آلبومها نیز مورد توجه و عنایت مردم نیز قرار گرفت . او در نوختن سنتور و همچنین آهنگسازی دارای سبکی مخصوص به خودش است .
چنانچه به قول معروف تا مضرابش بر روی ساز میآید مشخص میشود که این سنتور فضلالله توکل است . در برنامه تکنوازان و همنوازان او پﻴﻭسته با تکنوازان و اساتید برجسته استادان حبیب الله بدیهی - پرویز یاحقی – همایون خرم و اسدالله ملک و دیگر اساتید همکاری داشتهاست . و حاصل این همکاری تعداد زیادی نوار است که در آرشیوهای گوناگون موجود میباشد
شعر استاد شهریار
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمیشوی که ببینی چه میکشم
با عقل آب عشق به یک جو نمیرود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم
دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز
صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم
پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم
خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست
شاهد شو ای شرار محبت که بیغشم
باور مکن که طعنهی طوفان روزگار
جز در هوای زلف تو دارد مشوشم
سروی شدم به دولت آزادگی که سر
با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم
دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان
لب میگزد چو غنچهی خندان که خامشم
هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب
ای آفتاب دلکش و ماه پریوشم
لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی
تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم
ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار
این کار تست من همه جور تو میکشم
پرويز طالب پور
بسمه تعالي
پرويز طالب پور
پرويز طالب پور در سال بيستم شهريور ماه 1355 در شهرستان هشترود در محله حوزه وليعصر ديده به جهان گشود
وي از كودكي علاقه زيادي به رشته نقاشي داشت تا با رهنمونهاي خانوده هنر منده اش توانسته همان اول مسير هنري خودش را پيدا كند
نقطه عطف او زندگي در كنار برادر هنر مندش حميد طالب بوده كه او را وادار به شروع نسبتا حرفه اي فعاليت هنري در سال 68در كنار برادرش كرده
او با ذوق شوق هنري وايده افكار بلند در سال 1378وارد دنياي ديگر نقاشي شد
تا با پيمودن راهي نسبتا دراز توانسته نقاش را به صورت حرفه اي نزد استاد بزرگ جعفر اسد زاده شروع كند
در حين تلمذ از استاد اسدزاده دو نمايشگاه گروهي در تهران وهشترود برگزار گرديده
وهمچين در زمستان 79توانسته در رشته نقاشي كلاسهاي خود را در شهرستان هشترود شروع كند
همزمان با شروع كلاسها نمايشگاه انفرادي خود را برگزار كرده ودر سال 85در حين برگزاري كلاسهاي نقاشي در شهرستان هشترود وتحصيل در رشته نقاشي در دانشگاه هنر تهران وآموزش كلاسهاي مجسمه سازي را در دانشگاه شروع كرده
پرويز طالب پور با اتمام تحصيل در دوره كارشناسي به شهرستان هشترود برگشته همچنان در كارهاي هنري فعاليت خودش را ادامه مي دهد
يا حقي
يا حقي..............
چقدر زندگي كرد ........
اندازه اش را خدا مي داند ........
تنها. مات . ملموس. .پشت در ماندن كار هر كسي نيست آن هم يك عمر
از راوي شيندم قشنگ بود ولي قشنگ اش را سوري گفت نگاهش .لبخندش . با رياضت زندگي كردن سرپا بودن .به زندگي باخته بود ولي رنگين كمان عشق زير پاهاش وخداهم با او بود
مثل كوه در مقابل رنگ آفتاب نامهرباني .نور روز بي وفايي .تاريك كدر هميشه دلتنگ .عشق زنده اش به مرداب .كه صبراش دريايي بي كران تواين وسط مات هستيم به خاطر اينكه كينه اي در دل نداشت ، دلش صاف واز در تنهايي تاريك شده همه چيز تو گوشه دلش پنهان است ناگفتني ها در دلش فرسوده بود كنار يه دوست مانده، پنچاه سال كنارش بوده، پنجاه سال با هياهو سخن كفته ،درد دل كرده گاهي جنگ گاهي آرامش گاهي سكوت همدم تنهايي او چوب خشك است زندگي كردن با چوب خشك وچهار ني پاراليل پر هياهو دراين اوضاع اجتماعي كه تكان بخوري خاك مي شوي سخت دردناك است
مرده، كارش افسوس شده سر در د روزگار گريبان دل بيمار او بود بزرگي دلش وسعت دريا را داشت شايد ته آن روشن بود كه نهنگ روز گار را در آن جا داده همه اش زندگي با خزان اميدها با عشق فرسوده اش تمام نمي شد تو دلش سفر ميكرد طواف مي كرد با دوست خود تا آن طرف را مرده را زنده كند در كل شايد مرده با پيكر بي جان است. افتادن لايي در از طرفي بي مهري جامعه عشق اش را خفه كرده چكار نمي كرد كه دل تنگ نشد بار تنهايش را دوست قديم اش مي كشد بار تنهايش را چهار چوب غمگين خانه اش تلفن زنگ نخورده اش مي كشد يك عمر غصه خوردن از درد تنهايي سرپا ايستادن قدم راه رفتن پشت ميله زندان انفرادي خودي شايد روزنه نوري بتابد ولي نتابيد كار يا حقي بوده
چي بگم از دلتنگي دل خون است روزگاراش مرگ تدريجي شده يك زندگي انكار زمستان بي برف بهار بي آب . كوير بي آفتاب دگر به خزان شده چه چيز نياز است
لاي در ماندن كار هر كس نيست آن هم يك عمر كار ياحقي بوده مرد تمام بي جانشين موسيقي ما مرد تمام عيار موسيقي ايران زمين
وخلاصه بعد از چند دهه زندگي كردن با دشواري تمام هيچ كس يادي نكرد از درد تنهايي دق كرد چشم از جهان گشود
Rezaahmadpour
دکتر علی شریعتی
دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا،
دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را…
این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج
کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش…
شروع میکنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک
چقدر زیبایی یک با من میمانی؟
بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به اعتماد آدمها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکهگیری…
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن.
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن…
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد …
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند
خدایا : مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن. لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز. - از دکتر علی شریعتی +

