يا حقي..............

 چقدر زندگي كرد ........

اندازه اش را خدا مي داند ........

تنها. مات . ملموس. .پشت در ماندن كار هر كسي نيست آن هم يك عمر

از راوي شيندم  قشنگ بود ولي قشنگ اش را سوري گفت نگاهش .لبخندش . با رياضت زندگي كردن  سرپا بودن .به زندگي باخته بود ولي رنگين كمان عشق زير پاهاش وخداهم با او بود

مثل كوه در مقابل رنگ  آفتاب نامهرباني .نور روز بي وفايي .تاريك كدر هميشه دلتنگ .عشق زنده اش به مرداب .كه صبراش دريايي بي كران تواين وسط مات هستيم به خاطر اينكه كينه اي در دل نداشت ، دلش صاف واز در تنهايي تاريك شده همه چيز تو گوشه دلش پنهان است ناگفتني ها در دلش فرسوده بود كنار يه دوست مانده، پنچاه سال كنارش بوده، پنجاه سال با هياهو سخن كفته ،درد دل كرده گاهي جنگ گاهي آرامش  گاهي سكوت همدم تنهايي او چوب خشك است زندگي كردن با چوب خشك وچهار ني پاراليل  پر هياهو دراين اوضاع اجتماعي كه تكان بخوري  خاك مي شوي  سخت دردناك است

مرده، كارش افسوس شده سر در د روزگار گريبان دل بيمار او بود بزرگي دلش وسعت دريا را داشت  شايد ته آن روشن بود كه نهنگ روز گار را در آن جا داده  همه اش زندگي با خزان اميدها با عشق فرسوده اش تمام نمي شد تو دلش سفر ميكرد طواف مي كرد با دوست خود تا آن طرف را مرده را زنده كند در كل شايد مرده با پيكر بي جان است. افتادن لايي در از طرفي بي مهري جامعه عشق اش را خفه كرده چكار نمي كرد كه دل تنگ نشد بار تنهايش را دوست قديم اش مي كشد  بار تنهايش را چهار چوب غمگين خانه اش  تلفن  زنگ نخورده اش مي كشد يك عمر غصه خوردن از درد تنهايي سرپا ايستادن قدم راه رفتن پشت ميله زندان انفرادي خودي  شايد روزنه نوري بتابد ولي نتابيد  كار يا حقي بوده

چي بگم از دلتنگي دل خون است  روزگاراش مرگ تدريجي شده يك زندگي انكار زمستان بي برف  بهار بي آب . كوير بي آفتاب دگر به خزان شده چه چيز نياز است

لاي در ماندن كار هر كس نيست آن هم يك عمر  كار ياحقي بوده  مرد تمام بي جانشين موسيقي ما مرد تمام عيار موسيقي ايران زمين 

وخلاصه بعد از چند دهه زندگي كردن با دشواري تمام  هيچ كس يادي نكرد از درد تنهايي دق كرد چشم از جهان گشود

                                                                                              Rezaahmadpour